خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : فيض الاسلام )
451
نهج البلاغة ( فارسى )
هميشگى ) ايمن و آسوده است ، و دشمن او ( كسى كه گردن از زير بار عبادت و بندگيش كشيده و در راه او قدم ننهاده ) هراسان است ، ( 13 ) و سزاوار نيست كسى كه عظمت و بزرگى خدا را شناخت ( و دانست كه او بر هر چيز قادر و توانا است ) خود را بزرگ شمارد ( از اوامر و نواهى او پيروى ننمايد ) زيرا بلندى مقام و شايستگى اشخاصى كه مى دانند بزرگى خداوند متعال را حدّى نيست به اينست كه در مقابل او متواضع و فروتن باشند ( به آنچه دستور داده رفتار نمايند ) و سلامتى ( رهائى از عذاب ) كسانى كه مى دانند قدرت و توانائى او فوق هر توانائى است به اين است كه فرمان او برند ، ( 14 ) پس از حقّ ( و اهل آن يعنى زمامداران دين ) دورى نكنيد مانند شخص تندرست كه از جرب دار ، و شفاء يافته كه از بيمار دورى مى نمايد ، ( 15 ) و بدانيد هرگز به راه راست ( دين حقّ ) پى نخواهيد برد تا كسى را كه آن را وا گذاشته ( از آن پيروى ننموده ) بشناسيد ، و هرگز بعهد و پيمان قرآن وفاء نمى كنيد ( به خدا و رسول ايمان نمى آوريد ) تا كسى را كه نقض عهد كرده و پيمان شكسته ( به آنها نگرويده ) بشناسيد ، و هرگز بكتاب خدا چنگ نمى زنيد ( بدستور آن رفتار نمى نمائيد ) تا كسى را كه آن را دور انداخته ( به احكام آن عمل ننموده ) بشناسيد ، ( 16 ) پس ( چون اشخاصى را كه در راه راست قدم ننهاده و عهد و پيمان قرآن را شكسته و آن را رها كردهاند شناختيد و از آنها دورى و بيزارى جستيد ) راه راست و وفاى بعهد و پيمان و كيفيّت وا بسته شدن به قرآن را از اهل آن ( أئمهّء هدى عليهم السّلام ) درخواست نمائيد ، زيرا ايشان زنده دارندهء علم و دانش و ميرانندهء جهل و نادانى هستند ( بدليل اينكه ) ( 17 ) آنانند كسانى كه حكم ايشان ( احكام شرعيهّ و تكاليف الهيهّ كه بيان فرمودهاند ) شما را آگاه مى سازد و از علم و دانائيشان ، و خاموشى آنها ( در جائى كه سخن نبايد گفت ) از ( نيكوئى ) گفتارشان ، و ظاهرشان از باطنشان ( برابرى گفتار و كردارشان از درستى اعتقاد و راستى ايمانشان ) ( 18 ) مخالف دين نيستند ( زيرا زمام آن بدست آنها بوده و معصوم و مبرّى از هر عيب و گناه مى باشند ) و در ( هيچ حكم از احكام ) آن با يكديگر اختلاف ندارند ( زيرا علوم آنان از يك سرچشمهء كه معدن رسالت باشد فرا گرفته شده است ) پس دين در بارهء آنان گواهى است راستگو ( بيگانگى و عدم اختلاف آنها گواهى مىدهد ) و خاموشى است گويا ( در حقيقت دين گويا است كه حقّ با ايشان است و ايشان با حقّ هستند ، اگر چه در ظاهر سخنى نمى گويد ) .